****رواني*****
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين بلاگ پرشين ياهو
هر كسي پس از تو آمد خلوت منو به هم زد

هر كسي پس از تو آمد خلوت منو به هم زد

 

 

 

 

 

باز امشب ديوونه شدم . نميدونم چرا دلم هواي تو رو كرده . نميدونم چرا تو رو ميخواد . شايد هنوز باور نداره كه رفتي .ديوونه است ديگه از ديوونه هم هيچ توقعي نيست . اما اين ديوونه خيلي خره . اين دل غمگين شده  . اگه ميخنده زوركيه . اگه ميخنده واسه اينه كه كسي نفهمه چه آتيشي زيرش پنهونه .

 

اگه خودشو بي تفاوت نشون ميده . اگه ميگه كه بهت فكر نميكنه . اگه ميگه زندگيش بدون تو راحته .... اگه .... دروغ ميگه ..... نميدونم چرا...؟؟؟ شايد اينم به خاطر خريتش باشه .

 

ديگه كنترل چشمهام دست خودم نيست . نميدونم چرا وقتي چند دقيقه تنها ميشم يه دفعه يه چيزي از گوشه چشمم مياد پايين .مامان در اتاق رو باز ميكنه و  ميگه اميد چرا چشمهات قرمزه !!!! ميگم نميدونم . ميگه اگه خسته شدي ديگه امشب درس نخون . منم بهش ميگم باشه . ديگه امشب درس نميخونم .

نميدونه تو دل كوچيك پسرش چه خبره . نميدونه دل پسرش رو شكستن . نميدونه باهاش چيكار كردن . نميدونه پسرش چقدر غم داره . نميدونه پسرش تا پاي خودكشي هم رفت اما به خاطر كسايي كه دوستشون داره ..... داره تحمل ميكنه ......

 

كي ميتونه خال منو بفهمه . كي ميتونه مرهم درد من بشه .

 

 

يه روز گفتم آزادم . آزادم كه عاشق شدم . يه روز گفتم آسمان مال من است . اما حالا ميگم ديونه شدم ......

 

كجايي تو . چرا ديگه نميبينمت . اصلا مياي اينجا بخوني . يادت هست قمل دادي . يا قولت هم مثل بقيه حرفات بود . يعني فراموش كردي ......؟؟؟؟

 

 

لحظه احظه زندگيم شده درد . شبها وقتي بقيه دارن رؤياهاي قشنگ ميبينن من بايد بيدار بمونم وقتي هم كه به هزار زحمت بخوابم بايد كابوس ببينم .

اينا حق من نبود . مگه مجازات دوست داشتن چقدره ؟؟؟...... چرا كسي چيزي نميگه .؟؟؟؟؟ چرا همه دارن به حال من ميخندن ؟؟؟؟ چرا چشمهام بارونيه ؟؟؟؟چرا ديگه صداي قلبم رو نميشنوم ؟؟ چرا ديگه آروم نميشم . چرا همه براي من مثل هم شدن ؟؟ چرا تو زندگيم شادي نيست ؟؟؟چرا وقتي ميخوام از دوست داشتن حرف بزنم بغضم ميگيره ؟؟؟؟

 

 

يادت هست گفتي يه همسفر هميشگي ميشي ؟؟ باهم ميريم سفر ... يادت هست گفتي دستم رو بگير... يادت مياد گفتم تو چشام نگاه كن . يادت هست گفتم دوستت دارم ......يادت مياد گفتم عاشقتم ... يادت هست تو هم گفتي دوستم داري . يادت هست ........

 

 

تو بچه بودي . اما من فكر كردم بزرگ شدي . هنوز هم بچه اي ولي فكر ميكني كه بزرگ شدي . مشگل من اين بود كه از همون اول بزرگ بودم . مشكل من اينه كه نميتونم فراموش كنم . حداقل نميتونم كمتر يادم بياد

 

 

 

خدايا صدامو ميشنوي اگه ميشنوي كمكم كن . كمكم كن . كمكم كن . كمكم كن. كمكم كن .

 

 

اوني كه ميخواستي تو غبارا گم شد

مرغي شد و پشت حصارا گم شد

 

اسم تو رو رو بال مرغها نوشت

رو كُنده ي سبز درختها نوشت

 

يه روز كه بارون مياومد بهش گفت

يه روز ديگه رو موج دريا نوشت

 

دريا با موج هاش اونو از خودش روند

مرغ هوا گم شد و اونو گريوند

 

باد اومد و تو جنگلها قدم زد

اسم تو رو از همه جا قلم زد

 

ببين جدايي چه به روزش آورد

چه سرنوشتي كه براش رقم زد

اوني كه ميخواستي تو غبارا گم شد

مرغي شد و پشت حصارا گم شد

 

 



 

قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است قدر يک شب هم شده از او پرستاری کنيد

بعضی وقتا آدم بايد خيلی دست و پا بزنه تا بودنشو احساس كنه. يكی از راه حلها اينه كه وبلاگ بنويسه و توی اين دنيای مجازی كه چندان هم خوش بينانه بهش نگاه نمی شه وجود خودشو ثابت كنه ، يا می تونه به كسايی كه بودنشونو احساس می كنن سلام بده!

خسته تر از صدای من گریه ی بی صدای توست   

همه ميتونن منو ترک کنن،ولی تو نکن

همه ميتونن منو ترک کنن،ولی تو نکن

همه ميتونن منو ترک کنن،ولی تو نکن

همه ميتونن منو ترک کنن،ولی تو نکن

همه ميتونن منو ترک کنن،ولی تو نکن

همه ميتونن منو ترک کنن،ولی تو نکن



 

 

اين همه رفتن و برگشتن ها. لذت داشتن بهترين کس دنيا و ترس از دست دادنش که تمام لحظه هات رو پر کرده بود. احساس يک شعف بيهوده. شنيدن قول هايی که مدام زيرشون زده شد و دوباره بهشون عمل شد. حس بد اينکه اگر با بهترين کس دنيا باشی بهش صدمه می زنی. حس بد اينکه که اگه باهاش نباشی بهش صدمه می زنی. حس اينکه بهترين کس دنيا بعضی وقت ها اينقده خودخواه ميشه که فکر می کنه داره به خاطرت فداکاری می کنه. حس اينکه بهترين کس دنيا هر وقت براش مشکلی پيش می ياد راحت ميگه خسته است. حس اينکه بهترين کس دنيا تا سر حد مرگ دوستت داره و حاضره به خاطرت از همه چيش بگذره و حس اينکه تو نمی تونی خودت رو راضی کنی که اون از همه چيش بگذره. حس اينکه اون همه چيته و به خاطرش حتی حاضری تا مرگ هم پيش بری. حس خودخواهانه اینکه اگه تا مرگ پيش بری اون به خاطرت چيکار می کنه. حس اينکه اين نامعقول ترين عشق دنياست. حس اينکه اطرافيانش باور نکنن که عاشقی. و نفهمن چرا نمی تونی کنار بکشی. حس اينکه هيچکس تمام اين شب بيداريها رو نمی بينه و تمام اين اشک ها رو. حس اينکه کسايی فکر می کنن می تونن با ناديده گرفتن من عشق رو به راحتی از اون بگيرن. حس اينکه هميشه اين آدما فکر می کنن باهوشن وقتی واقعا نيستن. حس اينکه بعد از يک سال داغ اين عشق اره روز به روز عميق تر ميشه.حس اينکه آيا اين عشق به همون پاکی اولش هست يا نه؟ حس اينکه آيا می دونه خيلی نگرانشم. حتی اکه صد سال نبينمش. حس اينکه نمی دونم اگه اون يه سال نبيندم باز هم نگرانمه؟ حس اينکه سال عجيبی بود. حس اينکه هيچکی نمی فهمه!

چنان پرشتاب می گذرد انديشه كه فرصت خنده بر خويش هم از كف می رود

و تنها تصور خنده كودك فردا بر اين شتاب كم شتاب می ماند .

هـِـی!! حواست کجاس؟ آره..با تو ام! با تــــــو! خودتو قايم نکن! رنگ ديوار پشت سرتم که بشي، عين هوای دورت بيرنگم که بشي، بازم می بينمت. نترس! نمی خوام اذيتت کنم، کاری ندارم باهات..فقط گوش کن. تو، همونی نبودی که تنوع و تفاوت و فرصت می خواستي؟ که بری و تجربه کني؟ فقط خودت باشی و خودت و خودت؟ خــب..الان موقعشه! يه چيزی هلت داده جلو و از سکون درت اورده..خودتم ميدونی که بدون هل داده شدن، حالا حالاها يه اقدام جدی نمی کردی. خودتم می دونی که اين يه شروع عاليه برای يه جا نموندن. همين که دلت ميگه آره، بس نيست؟ قرص و محکم، ديواره رو می گيری و تخته سنگا رو دو تا يکي، ميری بالا! خير پيش! اون بالا منتظرتم.

بر خويش می فشارم که مبادا تنم بسايد به ديواره ی اين گور و تو می گويی مشت

هات گره کن ؟؟!


ديوارش از آهن است بارانم

دهان باز نکرده تو ديده ای باران؟

آهن هایش ...


مردار پلاسيده شان است


عريان

پرده شده بر اين ديوار

اين پرده را چه؟

اين پرده را بازی خواهی کرد بارانم ؟

باران: با هم بودگی اسمش دوستی است ؟؟ ... نه مهربونم...فقط تکرار است... تکراررررررر

درد ...درد...درد...



 

مصلوبت اميد



 
:بازديد

لينك وبلاگ
پرشين ياهو

لينكستان
تاپ سايت پرشين ياهو
طراح قالب : ماكرومديا
قالب هاي وبلاگ


Web Designer